دوشنبه 1387/02/02
خلاصه قسمت38 سریال امپراطور دريا!
سلام دوستان اولين خلاصه قسمت امپراطور دريا در سال جديد را تقديم شما ميكنم.اميدوارم كه از اين روزهاي زيبا و از ديدن طبيعت سرسبز خداوندی لذت ببريد.با خلاصه قسمت سي و هشتم امپراطور دريا در خدمت شما هستم
گونگ بوك با شكست دادن يوم مون و دستگيري او با موفقيت به چانگ هي باز ميگردد در چانگ هي جانگ هوا كه به ساحل امده بود يوم مون را ميبيند. در جلسه اي گونگ بوك وافراد درباره اينكه با يوم مون چكار كنند صحبت ميكنند گونگ بوك ميگويد كه بايد بيشتر در اين مورد فكر كند او به ساحل ميرود و بياد ماجراهاي گذشته بين خودش و يوم مون ميافتد

يوم مون را به زندان مياندازند .بعد از مدتي گونگ بوك دستور ميدهد كه او را بحضورش بياورند.او را با دستان بسته مي اورند كه گونگ بوك دستور ميدهد بازش كنند و همه بيرون بروند تا با او صحبت كند گونگ بوك از گذشته ميگويد و يوم مون نيز از بزرگ شدنش در كشتي دزدان دريايي

آنها از هر چيزي صحبت ميكنند گونگ بوك ميگويد كه وقتي او را از دست يي سا دو نجات داد به او گفته بو.د كه زندگيش بعد از اين بدتر از مرگ خواهد بود و ادامه ميدهد كه حالا نوبت اوست كه اين درد را بكشد .ميگويد كه او را نميكشد و به او فرصت زنده ماندن خواهد داد.گونگ بوك ميگويد كه پيشاني او را داغ كنند تا بردگي كند

اين علامت روي پيشاني معني دزد ميدهد و كسي كه خيانتكار است آنها يوم مون را به محل انجام اينكار ميبرند و او را بر روي صندلي ميبندند.گونگ بوك به او ميگويد كه بخاطر جان افراد بيگناهي كه گرفه پيشاني او را داغ ميكنند. آهن داغ بر پيشاني يوم مون مينشيند و او با تمام مقاومتي كه دارد اما اشك در چشمانش حلقه ميزند و خون چشمانش را ميگيرد

گونگ بوك دستور ميدهد كه يوم مون را به بندر چانگ هي ببرند بر روي چوبي او را ببندند تا مدتي با آب دريا و جزر و مد بماند.يوم مون چند شب و روز در همانجا باقي ميماند او آنقدر عصباني است كه با ديدن گونگ بوك ميگويد كه يك روز خنجري در قلبش قرو خواهد كرد.در بازار گونگ بوك متوجه فرار دختري كوچك ميشود و وقتي پيگير ماجرا ميشود ميفهمد كه تجارت برده دوباره رونق گرفته و گروهي در شيلا اينكار را انجام ميدهد او آن دختر را ميخرد و به منزلش مي اورد

آنها ميفهمند كه ارباب چون پشت اين قضيه ميباشد به اين خاطر گونگ بوك ك هانجمن تاجران شيلا را تشكيل داده بود در ان جلسه اين قضيه را مطرح و سپس او را از اين گروه اخراج ميكند و به تاجران ديگر ميگويد كه حق تجارت با او را ندارند.گونگ بوك ان دختر كوچك را به عنوان دخترش انتخاب ميكند.رييس موچانگ ميگويد كه او هنوز ازدواج نكرده است پس مادرش كيست ؟ چاريونگ ؟!

از طرف نايب السلطنه نامه اي به گونگ بوك ميرسد .در آن نامه از گونگ بوك ميخواهند كه به پايتخت برود زيرا اعليحضرت قصد دارد وي را ملاقات كند.اما از اين طرف بانو جمي همانند هميشه بخاطر اينكه بتواند لرد كيم ووجينگ را از سر راهشان بردارد ميگويد كه انها بايد بهرشكل گونگ بوك را بكشند

گونگ بوك وارد پايتخت ميشود و به ملاقات اعليحضرت ميرود.اعليحضرت به وي ميگويد كه او بايد در ارامش و نظم در شيلا كمكش كند به اين خاطر او را به عنوان كنسول نظامي شيلا برميگزيند و قدرت داشتن ده هزار سرباز را به وي ميدهد

زماني كه گونگ بوك در پايتخت است نماينده كيم يانگ به سراغ او ميرود و به گونگ بوك نامه اي ميدهد كه حاكم موجينجو قصد ديدن او را دارد.او به انجا ميرود و با هم مسابقه تيراندازي برگزار ميكنند بعد از اين مسابقه فانتزي كيم يانگ از گونگ بوك ميخواهد كه با قدرت و ثروتي كه دارد از وي حمايت كند ولي گونگ بوك ميگويد كه خودش را درگير سياست نخواهد كرد سپس با كنايه به وي ميگويد كه اگر حامي ميخواهد به سراغ بانو جمي برود كه با اهداف او همخواني دارد

ارباب جو به گونگ بوك ميگويد كه ديگر وقت تشكيل خانواده است و نبايد بيشتر از اين چاريونگ را منتظر بگذارد. گونگ بوك در ساحل ايستاده است كه جانگ هوا به ديدار او مي ايد و ميگويد كه خوشحال است كه مدتها پيش احساسش را به وي كنار گذاشته زيرا اكنون وقتي است كه گونگ بوك كمكي براي مردم گرسنه چانگ هي و مردم ستمديده شيلا باشد.در اردوگاه كار يوم مون به سختي كار ميكند او بخاطر كتكي كه از فرمانده انجا ميخورد عصباني ميشود و اورا ميزند كه اين باعث ميشود او را كتك بزنند وبه جايي ببندند. اوضاع او بسيار خراب است كه در اين حال فرمانده كيم يانگ او را ميبيند. ماجراهايي ديگر در راه است ....


